امروز : چهارشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۵
  • شروعی قدرتمند
1

ترس چیست - قسمت سوم

print send-to-friend
ترس چیست - قسمت سوم
کد مقاله : ۹۸
تاریخ به روز رسانی: ۱۳۹۴/۱۲/۱۷
بازدید: ۲۷۴۴۴
تعداد نظرات: ۹
   (۶ امتیاز دهنده)

به اشتراک بگذارید :

ترس‌های مردانه ، ترس‌های زنانه

 

ترس را از دیدگاه هر انسانی مجزا می‌توان موردبررسی قرار داد زیرا ترس یک برنامه حی حاوی اطلاعات مختلف بر اساس شخصیت هر انسان می‌باشد. این‌چنین نیست که شما بخواهید کسی را از ترس مطلع کنید یا ترس کسی را بشناسید و برای آن چهارچوب کاملاً مشخصی وجود داشته باشد زیرا به تعداد تمام انسان‌های روی زمین شخصیت و تفکر وجود دارد. اگر قرار است ترس جمعی وجود داشته باشد باید آن ترس را ابتدا به دو گروه جنس مرد و زن تقسیم کرد و درهرصورت آن‌ها را بر اساس روابط اجتماعی و طبقات اقتصادی به دسته‌های مختلف تقسیم کرد تا بتوان ترس را در تمام موارد به‌صورت نیمه کلی شناسایی و آشنا کرد. اما می‌خواهیم امروز درباره‌ی ترس‌های مردانه سخن بگوییم تا بدانیم مردان چگونه می‌ترسند و از چه ترس‌هایی گریزانند، چه ترس‌هایی را نمی‌شناسند و چگونه نسبت به ترس عکس‌العمل نشان می‌دهند. در تمام این سؤالات که گفته شد با داستانی تمام این مطلب را جمع‌بندی می‌کنیم و فقط خردمندانه به آن نگاه کرده و مطالعه کنید تا خوب متوجه بشوید که چگونه از آن استفاده کنید.


سال‌ها در سرزمینی که سرسبز و خرم بود و در آن آب فراوان وجود داشت و بارآن‌همیشه می‌بارید، سرما به‌موقع و گرما به‌موقع بود. مردمی در آرامش کامل زندگی می‌کردند تا اینکه در یک‌شب مردی از تاریکی به دروازه شهر رسید، چون دروازه‌ها همیشه باز بودند. مرد وارد سرزمین شد و در گوشه یک عمارت بزرگ تکیه داد تاکمی استراحت کند و لحظه‌ای نگذشت که چشمانش را باز کرد و دید روز شده است. خورشید بر پهنای شهر گسترده شده و می‌درخشد و انسان‌ها مشغول و فعالیت روزانه شده‌اند. مرد و زن، پیر و جوان، همه در حال رفت‌وآمد بودند و هرکسی در این شهر کاری برای انجام دادن داشتند. مرد گفت: بهتر است به حمام بروم تا خودم را شسته و از غبار راه از خود بشویم. در شهر گشتی بزنم تا بلکه بتوانم غذایی یافته و بخورم و به کاری بپردازم. خلاصه به‌سوی میدان شهر حرکت کرد تا راه حمام را از اهالی شهر بپرسد ولی در این شهر حمامی وجود نداشت. درواقع هرکسی از رودخانه شهر شاخه‌ای جدا کرده به خانه خود برده بود و حمام شخصی خود را داشت.

 

ترس، ترس چیست، ترس های مردانه، ترس های زنانه

 

در تمام شهر این موضوع باعث ناراحتی مرد شد پس هنگامی‌که به رودخانه رسید تا خود را بشوید ممانعت کردند و گفتند: اینجا محل نظافت نیست و مردم مانده از اینکه این چه شهری است؟ درب منزلی را زد و درخواست کرد تا بتواند از حمام آن‌ها استفاده کند و خود را بشوید ولی صاحب‌خانه گفت: محل نظافت، مکانی شخصی است لطفاً برای خود خانه‌ای بساز و در آن حمامی تا بتوانی خود را تمیز کنی. مرد که دید نیمی از روز را در جستجوی حمام گشته است و گرسنه شده است، گفت: تز خیر حمام بگذرم و به دنبال غذا بروم. هنگامی‌که در جستجوی غذا به رستورانی رفت تا غذا بخورد، مردوخانمی که صاحب رستوران بودند، گفتند: هرکسی در رستوران ما وارد می‌شود باید در فعالیت روزانه کاری کرده باشد، مزد آن غذایی است که حاکم دستور می‌دهد. هر صبح و ظهر و شام به او بدهیم و تو هم اگر غذا می‌خواهی باید در فعالیت شهر کاری کرده و حاکم به تو نیز برگه‌ای به‌عنوان فعال شهر بدهد تا بتوانی در رستوران در این شهر واردشده و غذایی بخوری. مرد گفت: مگر می‌شود؟ این چه شهری است من تاکنون چنین شهری ندیده‌ام. در دنیا هیچ کجا به مردی تنها کار نمی‌دهند، آن‌هم در روز اول. مرد رستوران چی گفت: برعکس تو به درب حکومتی برو و درخواست خود را بیان کن، خواهی دید که تو را به کاری که تو در آن توانمندی گمارده و در قبالش برگه‌ای به تو داده تا بتوانی از خدمات شهر استفاده کنی.


مرد سردرگم و پریشان و متعجب به درب دارالحکومه رفت و اعلام کرد در این شهر تازه‌واردم، می‌خواهم در این شهر بمانم ولی اینکه این شهر با تمام شهرهای دنیا متفاوت است. او را به نزد حاکم بردند که مردی مهربان و خردمند بود. او را در آغوش گرفت و گفت: از کجا آمده‌ای و چه می‌کنی؟ منظورش این بود که چه‌کار می‌توانی انجام بدهی؟ مرد گفت: از شهرهای زیادی گذشته‌ام و اکنون وارد شهر شما شده‌ام و کارهای مختلفی را یاد گرفته‌ام که انجام بدهم. حاکم خندید و گفت: امروز میهمان من هستی، قدری استراحت کن و از حمام من استفاده کن، پس‌غذایی را که برایت آماده کرده‌ام بخور، بعد بیشتر باهم صحبت می‌کنیم. مرد را به حمام هدایت کردند و لباس و جامعه‌ای تمیز به او پوشاندند، قدری استراحت کرد و هنگام خوردن طعام او را بیدار کردند و همراه حاکم طعامی خوشمزه را تجربه کرد. عجب غذای خوشمزه‌ای، این غذاها و سبزی‌های خوشمزه از کجاست؟

 

حاکم گفت: مردم شهر خودمان با تلاش و زحمت کار می‌کنند و این حاصل کار آن‌هاست. مرد گفت: خیر. من در بیشتر شهرها گشته‌ام ولی با توجه به سبزی‌های زیادی که در آن شهرها خورده‌ام، این سبزی‌ها طعم و عطر متفاوتی دارند. حاکم گفت: باید خود بیابی که راز این طعام‌های خوشمزه چیست و آنگاه‌که راز را یافتی می‌توانی نزد ما آمده باهم درباره‌ی کار جدید صحبت کنیم و تا موقعی که به جواب نرسیده‌ای میهمان من هستی و در تمام طول روز جستجو کن و شب‌ها نزد من بیا تا نتایج را بررسی کرده و در ضمن از این طعام‌های خوشمزه بخوری و سیر شوی. مرد خوشحال ولی متعجب از این‌همه لطف و محبت و عجایب جدید از حاکم اجازه خواست به استراحت بپردازد تا بتواند صبح زود راز طعام‌های خوشمزه و خوش‌طعم را بفهمد.

 

ادامه دارد ....

به نظر شما راز طعام‌های خوشمزه و خوش‌طعم آن شهر چه بوده است؟؟؟

 

در انتظار ادامه این نوشته هستم

17 نفر در انتظار ادامه این نوشته هستند

مطالب مرتبط

نظرات خود را با ما درمیان بگذارید

captcha Refresh
captcha Refresh
فرحناز باقری:
illegal0 downvote0 | 1upvote
۱۳۹۵/۰۳/۲۸

سلام
ایمیل اقای ساجدی رو میتونم داشته باشم؟
برای تماس با ایشون چیکار باید کرد؟پاسخ

هیئت مدیره
هیئت مدیره پاسخ داده:
illegal0 downvote0 | 0upvote
۱۳۹۵/۰۳/۲۸

با سلام خانم باقری
در قسمت درباره ما در بالای اسلایدشوی سایت راه های ارتباطی با ایشان درج شده است
ایمیل ایشان: b.sajedi.loa@gmail.com
با تشکرپاسخ

رضا علیایی:
illegal0 downvote0 | 1upvote
۱۳۹۴/۱۲/۲۶

هرچیزی میتواند باعث طعم خوش محصولات آن شهر باشد شاید نوع خاک شاید نحوه کاشتپاسخ

مهدی راد:
illegal0 downvote0 | 1upvote
۱۳۹۴/۱۲/۲۴

سلام،داستان جالب وپرمحتوایست.باتشکررادپاسخ

nahid najafi:
illegal0 downvote0 | 0upvote
۱۳۹۴/۱۲/۲۰

سلام به استاد گرامی
بنظر من اونها توی حال زندگی میکنند ترس از آینده ندارند , چون دایم مشغول فعالیتند وقتی ندارند به گذشته فکر کنند پس با آرامش زندگی میکنند و حاصل آرامش توی همه دستاوردهای زندگی همینگونه هست پاسخ

افشین قمشلو:
illegal0 downvote0 | 2upvote
۱۳۹۴/۱۲/۱۹

باسلام به آقای ساجدی عزیز،به نظر اینجانب درآن سرزمین عشق وجودداشته است،عشق پاک ،عشق زلال.در آن سرزمین عشق حاکم بوده است.وقتی عشق وجودداشته باشد همه چیز عطر وبوی یار میدهد.باتشکرپاسخ

مهدی صالحی:
illegal0 downvote0 | 1upvote
۱۳۹۴/۱۲/۱۸

سلام ممنون از این مقاله فکر میکنم راز غذای خوش مزه آب رود خانه ای بوده که همیشه پاک و تمزه بوده پاسخ

نیلوفر بنی اسد
نیلوفر بنی اسد:
illegal0 downvote0 | 1upvote
۱۳۹۴/۱۲/۱۸

سلام نظر من اینه که چون اجباری برای یک کار نبوده مردم با کاری که دوست داشتند شروع کردند و عشق به کارشون اما ترس از اینکه کسی کارشون رو یاد بگیره پاسخ

علیرضا هوشمندفر:
illegal0 downvote0 | 2upvote
۱۳۹۴/۱۲/۱۸

سلام
یه خورده غلط های املایی متن زیاده ،واگه اصلاح بشن خیلی خوب میشه.
باتوجه به اینکه موضوع متن ترس هست:من میگم شاید اون مرد ازترس حاکم همچین حرفی رو زده ویا شایدم فکرکرده اگه این حرفو بزنه همیشه میتونه بیاد اینجا غذا بخورره وازامکانات کاخ استفاده کنه،بدون اینکه بخواد زحمتی بکشه.پاسخ

پروین  قادری
پروین قادری:
illegal0 downvote0 | 1upvote
۱۳۹۴/۱۲/۱۷

هزگاه انسان گرسنه باشد هر غذایی که بخورد برایش لذتبخش است.چون گرسنگی زیاد باعث میشود تنها توجه به لذت بردن از خوردن را تجربه کند واون غذا برایش بهترین و خوشمزه ترین خواهد بود.پاسخ

عضویت در خبرنامه

باعضویت در خبرنامه از آخرین اخبار این سایت مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد نمائید