امروز : شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۵
  • شروعی قدرتمند
1

برای هدایت دیگران، ابتدا از خودتان شروع کنید

print send-to-friend
برای هدایت دیگران، ابتدا از خودتان شروع کنید
کد مقاله : ۶۱
تاریخ به روز رسانی: ۱۳۹۴/۰۷/۲۲
بازدید: ۱۳۳۴
تعداد نظرات: ۰
   (۲ امتیاز دهنده)

به اشتراک بگذارید :

برای هدایت دیگران، ابتدا از خودتان شروع کنید


رهبران کسب و کار بزرگ آموخته اند که باید در آینه بنگرند، بزرگترین پیروزی رهبران، غلبه بر خود است.
من اعتراف می کنم که هر روز بزرگ ترین پیروزی من،  پیروزی ام  برخودم است. نمی خواهم  برای بیان این جمله، از فعل زمان گذشته استفاده کنم زیرا این یک نبرد روزانه است و من مجبورم هر روز برای آن بجنگم. روزی نیست که با اغواهای درونی ام مبارزه نکنم. من درهر روزی، قبل از همه روی « خودم » کار می کنم. وقتی مردم به رهبری کردن می اندیشند، اولین فکری که به ذهن شان می رسد این است که بزرگترین پیروزی یک رهبر، در مقابله با دیگران است. این یک روند معمول و قابل درک است زیرا آنچه یک رهبر انجام می دهد، چیزی جز راهنمایی دیگران نیست، زیرا اوست که باید مردم را به جایگاه های مختلف برساند.


اما باید بگویم که من به خوبی دریافته ام که بیشتر مشکلاتم در زمینه ی رهبری ، مشکلاتی است که به خود من مربوط می شود؛ دوستی می گفت: « اگر می توانستم به فردی که مسئول تمام مشکلاتم است، لگد بزنم، نمی توانستم حتی یک لحظه هم بنشینم زیرا باید مدام به خودم لگد می زدم ». در نیمه راه نگارش طلای رهبری بودم که  متوجه شدم، تازه روش های درست رهبری را یاد گرفته ام؛ زیرا قبلاً همه را اشتباه انجام می دادم. به عبارت دیگر، دلیل این که من این درس را آموخته ام این نبود که باهوش بودم یا کارها را انجام دادم؛ بلکه تنها به این علت بود که همه چیز را خراب کردم! من باید مساله را به طور معکوس می دیدم و از خودم می پرسیدم:

« چطور این اشتباه را مرتکب شدم و چه کاری را می توانم بهتر انجام دهم؟ »


وقتی با رهبران مختلف کار می کنم، متوجه می شوم که بسیاری از مشکلات شان با مردم، مشکلات مربوط به خود آن هاست. این موارد مرا به یاد دوران دانشجویی ام می اندازد. یک روز که در حال کنفرانس دادن بودم، یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و گفت: « جان، من همه ی این مطالب مربوط به رهبری را دوست دارم، ولی هنوز تیمی ندارم که آن ها را رهبری کنم. پس من با رهبری چه کسی کارم را شروع کنم؟ ». من به او پاسخ دادم که باید از خودش شروع کند، زیرا اگر شما از خودتان پیروی نکنید، چطور انتظار دارید دیگران از شما پیروی کنند؟ به قول افلاطون، فیلسوف بزرگ: « اولین و بهترین پیروزی، غلبه بر خود است. » رالف استی یر، مدیر صنایع غذایی جانسون ویل می نویسد: « در بیشتر موارد، مشکل » من « هستم. ذهنیتم، تصویرم و انتظاراتم، بزرگ ترین موانع در برابر پیشرفت من هستند. » تفکری که من بسیاری از اوقات دارم، شبیه همین ذهنیت رالف است. او دشمن را پیدا کرد و آن دشمن، « خودش بود.» من در کتاب با مردم برنده شوید، به اصولی که موجب شده است افراد بسیاری بر خودشان پیروز شوند، اشاره نموده ام. دو مورد از آن ها را با هم مرور می کنیم:

 

اصل عدسی ها : دیگران را چگونه می بینیم و برای چه کسی تصمیم می گیریم؟
بر طبق این اصل، وقتی ما بتوانیم اعمال خود را با هم هماهنگ کنیم، در آن صورت می توانیم به دیگران نیز کمک کنیم تا اعمال شان را با هم، یکی کنند. اگر من رهبری بیمار باشم، غیر ممکن است که پیروانی سالم داشته باشم. من ابتدا باید خو را اصلاح کنم و بسازم. ما مردم را آن طور که هستند نمی بینیم؛ در واقع ما آن ها را آن طور که خودمان هستیم می بینیم، زیرا هر یک از ما گرایشی مخصوص به خود داریم که بر آنچه می بینیم، تاثیر می گذارد. چیزهایی که در اطراف ما هستند، تصمیم نمی گیرند که ما چه چیز را ببینیم؛ این تصمیم بر عهده ی بخشی از درون ماست؛ به عنوان مثال، اگر من خودم فرد قابل اطمینانی نباشم، به نظرتان چه تصویری ممکن است از شما در ذهن بپرورانیم؟ مسلماً شما را نیز فردی غیرقابل اعتماد می پندارم. من شما را آن گونه که به راستی هستید نمی بینم؛ بلکه شما را آن گونه میبینم که خودم هستم!
من به شما از عدسی چشم « جان ماکسول » می نگرم. بنابراین هر چیز ناسالمی که در من وجود دارد، به سوی شما سرازیر می شود و این چیزی است که هر رهبری باید آن را بیاموزد. به عنوان یک رهبر، اگر من بتوانم بر خدم غلبه کنم، اگر بتوانم « جان ماکسول » را درست کنم، احتمال این که موفق شوم بیشتر است و می توانم دیگران را نیز بسازم.


اصل آینه : خودمان اولین کسی هستیم که باید امتحانش کنیم.
مردم اغلب از این حقیقت بی اطلاع هستند که خود آن ها و اعمال شان، باعث برهم زدن روابطشان با دیگران می شود. تنها راه تغییر دادن این مطالب، نگاه کردن در آینه است. معمولاً رهبران تمایل دارند که دیگران را امتحان کنند و از آن ها بپرسند که چه مشکلی دارند و چرا وظایف شان را به درستی انجام نمی دهند یا چرا به موقع سر کار نمی آیند. متاسفانه این شیوه، عکس العمل بسیاری از رهبران و مدیران است. نکته ای که در این جا باید به آن اشاره کنم این است که آموزش رهبری، کار ساده ای است، چیزی که دشوار است، الگو برداری از رهبری است.


در اوایل کارم به عنوان یک سخنران جوان، تصمیم گرفتم که هرگز کاری را که خودم انجام نمی دهم، به دیگران نیز آموزش ندهم. من پیش جماعتی که در آن جا بودند رفتم و گفتم که من یک سخنران جوان و کم تجربه هستم و ممکن است برای تدریس برخی از اصول مهم رهبری، از افراد با تجربه تر کمک بگیرم و از آن ها دعوت کنم که به کلاس بیایند و خود من هم پیش سایر مردم بنشینم و نکات مورد نظر را یادداشت کنم و از آن ها درس بگیرم. من در تمام عمرم سعی کردم تا آن اصول را زنده نگه دارم و سعی نکردم کارهایی را که خودم انجام نمی دهم، به دیگران منتقل نمایم. به همین خاطر، غلبه بر « خود » برای رهبری کردن بر مردم، بسیار ضروری است.


آرتور تری فلبر، نویسنده ی کتاب آیا خود را شفاف می کنم، می نویسد: « چیزی فطری در درون ما وجود دارد که پیش از علایق دیگران، به علایق خود ما اهمیت می دهد ». اگر از گروهی که شما با آن ها هستید، عکس بگیرم، اولین کسی که در عکس به او نگاه می کنید چه کسی است؟ مسلماً اول به عکس خودتان نگاه می کنید و با خود می گویید: موهایم را ببین، ای وای یک چشمم بسته است، چرا عکسم این طوری افتاده؟ چرا کج خندیده ام؟ « مهمترین فرد آن عکس برای شما، خودتان هستید. » در نهایت باید توجه داشته باشید که تفاوت موجود میان پیروان و رهبران، بسیار ساده است؛ پیروان، ابتدا به خود می اندیشند و رهبران اول به دیگران فکر می کنند؛ بنابراین کلید موفقیت یک رهبر در این است که قبل از این که به فکر خود باشد، به دیگران فکر کند!

 

یادداشتی از جان دی ماکسول

 

دانلود،دانلود رایگان،دانلود مقالات قانون جذب،وین دایر

 

در انتظار ادامه این نوشته هستم

2 نفر در انتظار ادامه این نوشته هستند

مطالب مرتبط

نظرات خود را با ما درمیان بگذارید

captcha Refresh
captcha Refresh

عضویت در خبرنامه

باعضویت در خبرنامه از آخرین اخبار این سایت مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد نمائید